تبليغاتX
دنيای يک بانوی خاموش
18 Feb 2007

 

 قدم نزن دوباره باز

میون ذهن سبز من

لگد نکن دوباره باز

گلای باغ ذهن من

 

دوباره باز شورش نکن

نیا به یاد من … نیا

تنها بذار مرا … برو

عشق مرا دیگر نخوا (ه)

 

برو که ذهن من هنوز

آشفته است از یاد تو

باران نمی بارد دگر

دیگر نمی خواهم تورو


  9:4 PM   شبنم  

17 Feb 2007

رفیقان یک به یک رفتند

                           مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند

                            گمان کردند که همدردند


  9:57 PM   شبنم  

17 Feb 2007

چه کسی خواهد گفت ؟

نکند حلقه زند اشک میون چشمات

چه کسی خواهد گفت

دونه دونه ... گل پونه ... میریزم جای قدمهات

چه کسی خواهد گفت

از رفتن تو گفتم ... ستاره در بدر شد ... شبنم به گریه افتاد  ....پروانه  شعله ور شد

چه کسی خواهد گفت

ساده بودی مثل سایه  ... مثل شبنم رو شقایق مثل گلبرگ سپیده ...  مثل شب گریه ی عاشق

.

.

.

.

هیچکس هم کسی است برای خودش


  9:1 PM   شبنم  

16 Feb 2007

 

 

 

 

 

مگر خواب ها تعبییر می شوند ؟

مگر آرزوهای من ارزشی دارند ؟

مگر تنهایی من پر می شود ؟

مگر انتظارها به پایان می رسد ؟

مگر یار سفری برای من پیدا می شود ؟

مگر من عاشق مهربانی دارم ؟

مگر خورشید سحر گاه بخاطر من طلوع می کند ؟

مگر گل بخاطر من می شکفد ؟

مگر تو بخاطر من لبخند می زنی ؟

همه ی این مگر ها برا ی این است که در آخر بگویم ...

مگر تو مرا بخاطر خودم دوست داری ؟

 

 


  9:54 PM   شبنم   | 

15 Feb 2007

ناله سر نکن دل من !

دل من ، دل من ، دل من !

خاموش باش که آسمان ناله هایت را نخواهد شنید . هوا آکنده از فریاد و ماتم است ؛ دیگر جایی برای ناله های تو نیست .

خاموش باش ! دیگر نه اشباح شب به نجوای تو اعتنا می کنند نه کاروان تاریکی در برابر رویاهای تو درنگ می کند .

خاموش باش دل من ... بگذار تا سپیده بدمد .


  1:33 PM   شبنم   | 

11 Feb 2007


  6:32 PM   شبنم   | 

11 Feb 2007

دوریت را با که باید قسمت کرد

وقتی که داشتنت را با رقیبم قسمت می کنم

توهمات مات و تیره ام را چه خوب کنار زدی

.

.

.

چشمان اشکبارم درگیر پرده ای بدتر از توهمات پوچم شده است

ای کاش هنوز احماقانه تو را می پرستیدم

لا اقل دلیلی برای زندگی داشتم ...

 


  3:15 PM   شبنم   | 

9 Feb 2007

در پس چهره ی  شهر  ...

آدمک گم شده است

آدمک بی کس و تنها

در انزوای انتهای انحنای پیچ کوچه

در مه محو شده است ...

آدمک گم شده است ...


  10:11 PM   شبنم   | 

8 Feb 2007


  6:34 PM   شبنم   | 

7 Feb 2007

در این ظلمت خاموشی

در این دنج فراموشی

من و من باهم و تنها

به غم بفروختم رویا

مرا بازی نده دنیا

به آتش می کشم خود را

 


  1:27 PM   شبنم   | 

1 Feb 2007

برای خودم می نویسم ... برای خود خودم ... نه برای نظرات شماها می نویسم ... نه برای جذب خواننده ... نه برای هزارتا چرت و پرت دیگه ...

برای خودم می نویسم ...

گریم گرفته

هیچکس منو بخاطر خودم نمی خواد ... نزدیکترین دوستان ... اونهایی که واقعا دوستشون دارم ... اونهایی که واقعا دوسشون دارم هم دیگه حتی سر نمیزنن اینجا ... چرا ؟ چون من براشون دیگه کامنت نمی ذارم .

یه رفیقی هست توی بلاگفا ... همه هم میشناسنش ... به نام دیوونه ... یه زمانی باهاش کل انداختم ( یعنی با هم جر و بحث داشتیم ) اما بعد دوباره روابط حسنه شد .... از روی بچگی نفهمیدم چیکار می کنم و یکم کم تر از اونچیزی که باید نشون می دادم نمایان شدم .

باورم کن

حرفهامو که بهت زدم باور کن

اهای ...

شماهایی که منتظرید براتون کامنت بذارم ....

نمی خوام

منو واسه خودم بخواید

برای نوشته هام

نه برای اینکه تعداد کامنتهاتون بره بالا

از این به بعد هیچ کامنتی رو تایید نمی کنم

تا باور کنین برای خودم می نویسم .

انتظار نداشته باشین جواب کامنت هاتونو بدم .... چون هیچکس منو برای خودم نمی خواد ... من بازیچه ی دست شماها نیستم تا لذت ببرید به به ۳ تا کامنت اضافه شده و فلان و فلان و فلان ...

 


  9:16 PM   شبنم   | 

27 Jan 2007

همین اطراف ... ببینش ... خورده هاش نره توی پات  ... خیلی ریز ریز شده ... این مایع قرمز شفاف چیه ؟ هوم ... بوی عشق میده ... چرا اینجوری حیف و میل شده ؟


  9:32 PM   شبنم   | 

Copyright © All Rights Reserved for http://parandekochoolo.blogfa.com