پرنده کوچولو یکساله شد
نگاه غم انگیزش به اسمان بود و چشمان گرد و کوچکش رو به خورشید .
در دلش می خواند :
قایقی خواهم ساخت
دور خواهم شد از این خاک غریب
قایق از تور تهی
و دل در آرزوی مرغابی
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند
دور خواهم شد از این خاک غریب
پشت دریا شهریست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
-----------------------------------------
پرنده ی من ... یار روزها و شب های غم انگیزم . صفحه ی دلت همیشه سنگ صبورم بود . تولدت مبارک
حالا دیگر قایق من هم آماده است
دارم می روم
دلم برایت تنگ می شود ولی ... به قول پرستوی عاشق (( راه رفتنی را رفتن باید ))
روزها و شب هایت دیگر برای من طلف نخواهد شد . غمخوار من نخواهی بود . دل تنگی هایم برای خودم می ماند
تو آرام سرت را توی بال کوچکت کن و بخواب
خدا حافظ پرنده کوچولو .